قصه ی ظلمت ونور
قصه ی شهر سیاه وشب سرد
شهر سرد وخاموش
در پی شب شب دیگر نه سحر
شهر محروم از نور
شهر بی نور وسرور
ای خدای خورشید
ای خدای امید
این همه تاریکی
این همه بانگ سکوت
داستانش از چیست ؟
باعث این همه تاریکی ها
بار الاها پس کیست
الذین کفروا اولیائهم الطاغوت ، یخرجونهم من النور الی الظلمات
ای خدای خورشید
ای خدای امید
این همه ظلمت ها
همه از طاغوت است ؟
باعث این همه تاریکی ها
ای خدا طاغوت است؟
ما زطاغوت همه بر گشتیم
امر فرمای که اکنون چه کنیم ؟
الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور
ای خدای خورشید
ای خدای امید
ماهمه منتظر خورشیدیم
ما همه منتظرخورشیدیم
دستهاپر ز دعا
چشم هاسوی افق
قلب هاپر ز امید
انتظار خورشید
انتظار خورشید
ناگهان رحمت حق جلوه نمود
آسمان برقی زد
نور این بار ز مغرب جوشید
ناخدا جانب کشتی آمد
نور الله:خمینی آمد
(۱۲بهمن۱۳۵۸) ورامین
برچسب:
نویسنده: محمدحسن صاحبدل